پاهام این قدر که چمباتمه زده بودم امروز که کمدم را مرتب کنم حسابی کوفته اند. یک دو جا هم کبودی اش مانده. من خوشم اما به کمدی که لای درش که باز شود مرتب است و یک جوری شروعِ زندگی است توی این خانه. آشپزخانه که مرتب شود فردا، خانه ی خانه می شود اینجا. خسته ام حسابی. باران هم می بارد روی شهر و صدای دورِ قطره هایی که می خورند به زمین لالاییِ امشب است.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر