کمتر چیزی در دنیا می تواند به اندازه ی رهبرِ گروهِ کری که مشتاقِ صدای خودش است، که شوخی های بی نمکش جای نوای موسیقی را می گیرد، آدمی را سرخورده کند. با خودم در کلنجارم که رها کنم این گروه را. عطاش را به لقاش.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر