امروز خیلی خسته ام. کاری هم نکرده ام جز کتاب خواندن. با این خسته ام انگار که کوه کنده باشم. نمی شود هم انداختش گردنِ چار قطره خونی که بابتِ آزمایش داده ام. بی حال و حوصله ام و خواب آلود.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر