امروز خوشم. بی که دل به قصه ای بسته باشم خوشم. و خواب آلودم. زیاد.
روز محشری داشتم:
صبح پیاده روی در مه.
شستن و سابیدن حمام.
وقت گذراندن با یک دوستِ تازه از راه رسیده.
ملاقاتِ یک انسانِ عجیب در جایی دور از انتظار...
سرشارم از زندگی و تمامی مواهبی که در آستین دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر