۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

چهل و چهار با تاخیر

یک وقت هایی هم هوا بارانی است آدم شب می آید خانه می بیند که اینترنت قطع است.

روزی که به پیاده روی ای دیرتر از معمول شروع شده بود، و به قهقهه و شوخی های حاصل از دیدنِ آدریان برودی در خیابان های نزدیکِ دانشگاه اوج گرفته بود و در کتابخانه به کلنجار رفتن با خود،  با ترس از آغاز کردنِ کاری که نمی دانم چه طور باید انجام اش بدهم، گذشته بود و نتیجه ی یکی از کلنجارها که به سادگی ایمیلی که به استادم زدم که من فکر می کنم فلان و پاسخ اش که ولی فلانی و فلانی که تو این حرف را می زنی راجع به کارشان خودشان در مفاله شان گفته اند فلان، شده بود سطلِ آبِ سردی بر سرم در پایانِ یک روز کاری. به شامِ کامبوجی خوردن و دیدن دوباره ی یکی از کارتون های محبوبم و خوابِ آرام ختمِ به خیر شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر