۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

چهارصد و هشتاد و شش

خوابِ بعد از یک شبِ طولانی. آن خواب. آن حال. حالا فکر کن پشت پنجره غوغای پرنده ها برپا باشد در یک روزِ بهاری. نه آن قدر شلوغ که خواب بر هم بزند. همان قدر که نجوای لالاییِ باشد برایت. روزم این طور شروع شد. به کارهام رسیدم. خوشم به آخرِ هفته ام. راضی ام.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر