۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

چهارصد و نود و دو

مهمانیِ خداحافظیِ آدمی است که سر جمع شاید پنج بار دیده باشم اش در این سه ساله. توی یک شهر زندگی می کرده ایم و حالا دارد می رود. اولین آدمی نیست که دارد از این شهر می رود. با این حال وقتی دعوتم کرد به مهمانیِ خداحافظی اش، فهمیدم بودنِ دورش را دوست داشتم چه قدر. که مثلا یک موقعی که هیچ وقت پیش نیامده، اگر که پیش می آمد می توانستم بهش زنگ بزنم و برویم چای بخوریم و گپ بزنیم. بگذریم. آدم ها می آیند و می روند. بروم خداحافظی کنم و بگذریم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر