۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

سی و پنج

خستگیِ تن از پا درم آورد. آمدم یک ساعت بخوابم، شش ساعت خوابیدم. بی شب به خیر به دوستان. بیدار شدم ساعت را دیدم. دلم گرفت. در تاریکی نشسته ام و این ها را می نویسم.

۱ نظر:

  1. بخواب فریده! بخواااب!
    من که راضیم :دی آخه تو چه جوری هر شب بعد 2 می خوابی قبل 8 پا می شی؟

    پاسخ دادنحذف