۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

سی و شش

فکرم مغشوش است. دلم کسی را می خواهد که نیست. که هنوز نیست. که نمی دانم کِی و کجا قرار است باشد. که نمی دانم قرار است بگردم و پیداش کنم یا باید صبر کنم بیاید پیدام کند. که اصلا نمی دانم وقتی ببینم اش چه طور قرار است بشناسم اش. که چه طور قرار است بشناسدم. سردرگم ام. سرگردان. همین.

۱ نظر:

  1. اصولاْ که تجربیات هیچ آدم دیگه ای به درد اون یکی نمی خوره روی همه اون ها این یکی از همه بیشتر. برا همین من ترجبح می دم خیلی جیزی نگم، چون فقط باعث می شه که سرگردونیت بیشتر بشه. ولی چیزی که می تونم بگم اینه که به موقعش می فهمی

    پاسخ دادنحذف