دلِ آدم است دیگر. یک روزهایی می گیرد. به یک تلنگرِ ساده. نه خنده نباشد. یا همه چیز سیاه باشد یا تیره و تار. نه اتفاقاً خیلی هم دنیا رنگارنگ است، خوشی هم هست زیاد، با این حال، یک تلنگر، بر باد رفتنِ یک امید، مواجهه با دردی که تسکینش به دستِ تو نیست، غم می نشاند به دل. بعد همه ی خوشی ها، همه ی رنگ و روی دنیا می شود یک سؤال. که چرا. با خودت فکر می کنی به مرزها، به تفاوت ها، به سختی ای که تنها به دوش می کشند، و برای تو همیشه فقط لبخند می آورند. دل است دیگر. می گیرد که ای وایِ من، من چرا لیخند به لبم نبود آن موقع. دل آدم بازی های عجیبی دارد.
پی نوشت. اثرات و برکاتِ مادرِ طبیعت است. آن یک هفته هایی که می آید سر می زند بهم، دل نازک می شوم. امروز از راه رسید مادرِ طبیعت. بروم بخوابم. استراحت همیشه آرام می کند تلاطم را.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر