می خواستم اول به عزیزترانم گفته باشم. به همین سادگی.
امروز، پیک نیک، معرفی کردن ها و معرفی شدن ها، تفریح، دیدنِ دوستی زیرِ عینکِ آفتابیِ غریبش، و امیدی برای دوباره دیدنش. چه کسی گفته آدم باید در پیک نیک با هم سن و سال هاش باشد. یا با هم رده هاش. استاد است. سی و اندی سال از من بزرگ تر. وقتی دانشجو بوده آمده بوده ایران. پیش از انقلاب و جنگ. دوست داشته ایران را. برقِ شیطنت هنوز توی نگاهش هست. خوشم به احتمالِ دیدارِ دوباره ی دوستی محتمل.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر