به خودت می آیی می بینی می توانی معاشرتی هم باشی. می توانی بروی توی یک مهمانی، با آدم هایی که هیچ کدام را نمی شناسی. شروع کنی حرف زدن. یک گفت و گوی ناب کافی است برای اینکه فکر کنی به دردسرش می ارزد. معاشرت همین است دیگر. مثل کند و کاو توی معدن. انبوهی مکالماتی که برای پنهان کردنِ سکوت. و شاید یک گپ و گفتِ کوتاه با غریبه ای. ارتباطی نامنتظر. ارتباطی که لذتش را همین کوتاهی، همین که انتظارِ ادامه ای برش نیست، ناب می کند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر