دراز کشیده ام و این قطعه را گذاشته ام که مدام تکرار شود. تکاپو برای لذت. زندگی مگر چیزی جز این این است. تلاشی برای شادمانی. تقلایی برای آرامش. خرسندی. قصه ی امروزم. و روزهای دیگر هم. خرسندم امشب. خرسندی ای بی دغدغه.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر