همه اش از شوق آب می خورد. شوق که باشد آدم را نه خستگی حریف استُ نه هزار و یک کار باقی مانده. روزی که به هول شروع شده بود به شوق ختم می شود. به دلهره می خوانی یک مقاله را که به نظر می آید کاری مشابه با آنچه تو درگیرش هستی را منتشر کرده اند. دلهره ات اما گرم است. به حرکت وا می داردت. این است که وقتی خیالت راحت می شود دلهره می رود و گرما می ماند و شوق می جوشد. سکوت شب و تنهایی و شوق. از این بهتر چه می خواهی؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر