۱۳۹۱ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

سیصد و هیجده

با خودم کلنجار می روم که مرخصی بگیرم از اینجا برای یک هفته. این روزهام این قدر خسته می شوم و این قدر پُرَم از امید و دلهره که نمی دانم چه کنم. خانه و دردسرهاش. از پا نمی افتم به این سادگی ولی. کوتاه شاید بشوند نوشته ها، اما چراغ را روشن نگه می دارم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر