۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

سیصد و بیست و شش

قصه را براشان تعریف می کنی. باری از دوش برداشته می شود. اول برخوردشان دل نگرانی است. حرف می زنید. قرار می گیرند کمی. دستِ آخر می رسد به دیدن نقاطِ مثبت و منفی در کنار هم. زندگی، خوب و بد، در هم. سبک می شوی. ترس می رود و خوشی می آید به جاش. صمیمیتی از این دست، ناب. تو خوشبختی که این آدم ها، عزیزترانِ زندگی ات، این چنین گفت و گوی بی هراسِ قضاوتی را توانایند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر