همین طورهاست دیگر. اولش مالکی بر اشیاء. بعد اسم می دهی شان. اسمِ خاص. بعد شخصیت می یابند. بعد دلبسته شان می شوی. بعد ملک شان می شوی. همین طورهاست دیگر که آدم یک روز به خودش می آید می بیند زندگی اش پر شده از خرده ریزهایِ از کار افتاده ای که دلش نمی آید دور بریزدشان. انگار که خیانت باشد به رفیقی که حالا علیل شده.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر