۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

سیصد و سه

نازک می شود آدم وقتی زیاد دلبسته می شود. وقتی بودنش به عادت آغشته می شود. آن وقت است که یک آن به خودش می آید و می بیند باید کمی فاصله بگیرد، تا غبارِ عادت پاک شود. تا تنهاییِ پرشکوهش دوباره آباد شود. تنهاییِ آدم باید آباد باشد مبادا که آدم از ترسِ افتادن به ورطه ی تنهایی چنگ بزند به بودن، که فراموش کند دور یا نزدیک همیشه یک فاصله ای هست. فاصله ای که مجالِ تنفس است. و هراس گاهی این فاصله را خلائی بی انتها می سازد در نظرِ آدمی. هراس از تنهایی. هراس از مواجهه با خود. هراس از بودن. آدم لازم است هر از چندی بنشیند توی غارِ خودش. احاطه شود با خودش و پژواکِ خودش از هر سو. پوست بیندازد و بی عادت برگردد به مراوداتِ زندگی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر