جنگِ امید و هراس. «اگر این شود، چه»ها. انگار در دلم رخت رخت می شورند. با این حال، آفتاب و چمن هنوز جادوشان را از دست نداده اند. مستیِ زیرِ سایه ی درخت. بازیِ ابر و آفتاب.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر