بعدِ دو سال و نیم گپ می زنیم. به موقع است. خیلی به موقع تر از آنکه خیالم می رفت که می تواند به موقع باشد.
یک آدم هایی هم توی زندگی هستند که همیشه به خوشی بوده اید با هم. بعد با هم گپ می زنید و می بینید خیلی بیشتر از خوشی هم می توانید باشید.
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر