۱۳۹۱ بهمن ۸, یکشنبه

چهارصد و پانزده

تمرکز می کنم بر نحوه ی تنفسم که آب دماغم سرازیر نشود، می زند به چشمم. نمی دانم این حجم اشک و آب دماغ از کجا می آید. زل زدن به صفحه ی نمایش گلویم را خارش می اندازد. به همین مسخرگی. بروم بخوابم بلکه زودتر خلاص شوم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر