۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

چهارصد و ده

دیگر حتی دلهره هم نمی گیرم. انگار که رسیده ام به مقامِ پارانوییدِ معکوسِ سیمور. آقای سلینجر، حتی اگر به خاطرِ همین یک عبارت هم باشد می آیی می نشینی در فهرستِ آدم های غریب و دوست داشتنی ام. پارانوییدِ معکوس، انگار که همه دارند نقشه می چینند که خوشحالت کنند.* یک جور حسِ آسیب ناپذیری.


* I am a kind of paranoid in reverse. I suspect people of plotting to make me happy.
          J. D. Salinger

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر