ناروتو دیدم امروز. سرِ ظهر تازه رسیدم خانه. ناهار خوردیم و بعد ناروتو دیدیم با هم. از اینجا به بعد باید هفته به هفته منتظرِ قسمتِ جدید باشم.
به فکر واداشتم. دیشب باشگاه مشت زنی و امروز ناروتو. آدم بالاخره باید با خودش رو به رو شود. با نفرتِ تنهایی که هر روز و هر لحظه با خودش به دوش می کشد. با خشم و با نیروهای نابودگرِ درونش. تا خودش را با همه ی آن نیروها در آغوش نکشد، نمی تواند بسازد. نابودگری، آفرینشِ به بیراهه رفته است. به محبت می شود به راه آوردش. به عشق.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر