۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

صد و بیست و چهار

دو ماه است بی خبر بوده ام از احوالش. دو ماه است بی خبر بوده از احوالم. نزدیکیم به هم. آمده ام اینجا برای دیدنش. فقط برای اینکه بنشینیم کنار هم و باشیم. و هستیم. و بودنمان بیدی نیست که به این بادها بلرزد. من چه خوشم امروز. و چه اندازه تنم هوشیار است به قول سهراب. بروم بخوابم ولی. فرصتِ با هم بودنمان دو روز است و این دو روز را نمی خواهم به چُرت زدن از کف بدهم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر