دو ماه است بی خبر بوده ام از احوالش. دو ماه است بی خبر بوده از احوالم. نزدیکیم به هم. آمده ام اینجا برای دیدنش. فقط برای اینکه بنشینیم کنار هم و باشیم. و هستیم. و بودنمان بیدی نیست که به این بادها بلرزد. من چه خوشم امروز. و چه اندازه تنم هوشیار است به قول سهراب. بروم بخوابم ولی. فرصتِ با هم بودنمان دو روز است و این دو روز را نمی خواهم به چُرت زدن از کف بدهم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر