۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه

صد و بیست و نه

روزم آرام گذشت. هوای بهاری و پارک. کارهای نیمه کاره و کلافِ سردرگمی که که در هیچ نکردن های ظاهری ام دارم دنبالِ سرِ نخ اش می گردم. خسته ام. در مقیاسِ دستاورد، هیچ نکرده ام ولی خسته ام. تمرین گروه کر عالی بود. نیم ساعت وقت گذراندن مان قبل از تمرین، هر چند من همه سکوت بودم، دلم را گرم کرد. اما الان که شب است و من نشسته ام توی اتاقم، خستگی دارد از پا در می آوردم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر