۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

صد و بیست و یک

رها می کنم خودم را در لذتِ تصمیم های آنی. آقای حافظ خیلی سال قبل تر گفته در کارِ خیر حاجت هیچ استخاره نیست. چه کاری خیرتر از زندگی؟
روزم به شادی گذشت. پیرمردِ سرزنده ای که چنان پر نشاط سمینارش را ارائه می کرد که من هم پر شدم از نشاط و انرژی. قبلتَرَش صحبت با رفیقِ عزیزی که در شهری مجاور است. مجاور در مقیاسِ این کشور. و تصمیمی آنی برای دیدنش این آخرِ هفته. بعد شام با دوستی که عزیز است و دلگرمی از بودن اش و گذراندنِ وقت به گپ و گفت تا پاسی از شب.
شادم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر