تبریکات تولد شروع می شود و من باز می مانم در میانه ی معمایی به قدمت بشریت. چرا این پیام روحم را شاد می کند و آن پیغام باری می شود بر دوشم؟ ارتباطات انسانی...
«باری،
زیستن سخت ساده است،
و پیچیده نیز هم...»
مارگوت بیکل
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر