چرا نگفتم نه؟ چرا نگفتم امروز برای من مناسب نیست که الان این همه دلخوری توی دلم جمع نشود؟ که الان این قدر در ذهنم متهمش نکنم به دیکتاتوری. اصلا مگر نه اینکه همین سکوت های بیجاست که دیکتاتور می آفریند؟ ناله های بیخودانه ی خستگی است این ها.
رفتیم نمایشِ داستانِ بی پایان را دیدیم. به دلم نشست. هرچند فقط نیمه ی اولِ قصه بود. هر چند آخرش مثل آن فیلمِ بیست و هفت هشت سالِ پیش، شتابزده بود. با این حال خیالم را به پرواز در آورد. زیبا بود و دلنشین. و فالکور، اژدهای بخت، اگرچه کوتاه، ولی حضوری پر از زندگی و شور و امید بود. به دلم نشست. باید بنشینم دوباره بخوانمش.

به قول ابراهیم گلستان که
پاسخ دادنحذفخاموش ننشستن تصمیمی دشوار نبود؛ کاری دشوار بود.