۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

دویست و سی و هشت

شکستم ولی می دانم هزار بار هم که برگردم عقب باز هم همین را انتخاب می کنم. شکستگی بهایی است که که برای شروعِ قصه اش پرداختم. قماری است که شروع کردم و دیگر جای پا پس کشیدن ندارد و حتی اگر هم داشت من نمی خواهم. یک جور امیدِ تلخی نشسته توی دلم. چه تنهام امشب. انگار آب رفته باشم و دنیا کش آمده باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر