۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

دویست و بیست و یک

شور و شوقم کم شده. بی حالم. دراز کشیده ام روی تخت توی تاریکی. صدای کولر و کلید های کیبورد در سکوت تکرار می شود. گمانم باید یک چند روزی بروم مرخصی. تا سه شنبه.

مزرعه آیش لازم دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر