درست موقعی که خیال می کردم که دو روز مانده که بگذرد و خیالمان راحت شود، فهمیدم یک هفته اضافه شده به فرصت. دلم فرصتِ اضافه و هول و ولای مضاعف نمی خواهد. همین. انتخابات هم که فرداست و هول و ولا کم نیست در زندگی کلا.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر