رفیقکم می آید. شب که بشود احتمالا مشغولِ گپ و گفت باشیم تا دیروقت. مجالِ نوشتن نباشد شاید.
خب، حالا که شب است نشسته ام تنها و این ها را می نویسم. همه چیز که نمی شود بر وفقِ مراد باشد. غافلگیری هم دو رو دارد. به هر حال، رفیقِ دیگری هست و مهمانیِ خداحافظی اش امشب است و دارد می رود که می رود. من هم اینجا نشسته ام تنها و دارم سعی می کنم عاقل باشم و فهیم.
خب، حالا که شب است نشسته ام تنها و این ها را می نویسم. همه چیز که نمی شود بر وفقِ مراد باشد. غافلگیری هم دو رو دارد. به هر حال، رفیقِ دیگری هست و مهمانیِ خداحافظی اش امشب است و دارد می رود که می رود. من هم اینجا نشسته ام تنها و دارم سعی می کنم عاقل باشم و فهیم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر