بعد از سه سال حرف زدیم. اولش دنبالِ بهانه بودم. می ترسیدم نشود که حرف بزنیم. که سکوتِ خالی شویم. از آن سکوت هایی که مرگِ رفاقت اند. بالای سرِ مرده. پر از دلهره و شرم و اندوه. نشدیم ولی. خوشحالم الان بسیار. با تمامِ فاصله ها، عزیزند برام. و خوشحالم از اینکه هنوز هستیم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر