مثلِ سگی که در یک غروبِ خاک آلودِ جمعه سر گذاشته پیِ دمِ خودش. همین.
بیشتر باید بنویسم. می دانم. جمعه است الان.
پس نوشت. حالم خوب است. کارم گیر است. استادم هم معلوم نیست کجاست. یک جوال دوز زد بهم هشت ده روز پیش. اعتراض کردم بلکه یک سوزنی به خودش بخورد موقع جوال دوز زدن به من. حالا هم معلوم نیست کجاست. بیاید هم احتمالا یک جوال دوزِ دیگر آماده دارد. بازی است دیگر. سریع توپ را بینداز به زمین حریف.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر