رفیقکم را راهی کردم برود آن سوی اقیانوس. امید که دستِ پر برگردد. من هم آمدم یک چند کیلومتر این طرف تر. مسافرتِ آن سوی مرز که دروسعم نیست، تا جایی که بشود ولی می روم این طرف و آن طرف. توی همین قفسِ ده میلیون کیلومترِ مربعی. آمدم اینجا دیدنِ رفیقِ قدیمی. خوب است که یکی باشد که آدم بتواند بهش بگوید فلانی امشب می آیم پیشت و چند روزی می مانم. بی تعارف. بی دغدغه. کلا زندگی خوب است به همین چیزهای کوچک یا شاید بزرگ.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر