۱۳۹۱ مرداد ۲۵, چهارشنبه

دویست و هشتاد و چهار

خسته و از نفس افتاده بر دروازه های ابدیت. مستأصل نه، خسته. خسته از دویدن و ایستادن و باز دویدن. امیدم به معجزاتِ شب است و خواب.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر