امروز دیدمش بالاخره. بعد از یک ماه و نیم. چنان شاد شدم از دیدنش در راهروهای دانشکده بعد از این همه وقت که حتی نفهمیدم چه طور سلام کردمش. استادم است. نه فقط استاد. امروز فهمیدم که رفیقِ عزیزم است. خیلی عزیز. از عظمتِ شادی ای که دیدنش ریخت به دلم. از اینکه پر شدم از انرژی. مثل یک جور پشتگرمی.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر