اینترنت نیست و لپ تاپ هست. بعد می روم جایی. اینترنت هست اما لپ تاپ نیست. این می شود که الان فکر می کنم به بازمانده ی جامانده ی دیشب. دیروز. سرِ ظهر است. زیرِ آفتابِ سوزان دوچرخه سواری کرده ام تا دانشگاه. خوشم. دیروزم به خیر گذشت. دیروزم پر از امید و شادی بود. خانه ی بهتر. کارِ جدید. ورزش. شنا. آدم وقتی هزار کار در پیشِ رو دارد مگر می شود غم بماندش در انتهای روز. خلاصه اش همان بود که اینجا نوشتم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر