۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

نود و پنج

روزی که کوتاه نبوده، اما آخرش هر چه فکر می کنی چیزی یادت نمی آید. یک مشت تصاویر پراکنده. آها! یک فکر اینجا و یک خیالِ آشفته آنجا و دلِ پریشانی که تصاویر و صداها و یادهایی که به ارمغان می آورند پریشان ترش می کند.

گمانم این ها همه از دل نگرانی آب می خورد. نگرانیِ تنگیِ وقت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر