۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

صد و نود و پنج

یک روزها و شب هایی هست که آدم دلش نمی خواهد بنویسدشان. یک روزها و شب هایی هم هست که دلش می خواهد بنویسدشان اما ابزارش نیست. اینترنت هست و لپتاپ نیست. یا لپتاپ هست و قابلیت فارسی نوشتن نیست. به هر حال. دیروز هم این بود و هم آن. روزی پر از دیوانگی. شوخی ای بی پروا و ملامت های بعد از آن. خاطراتی شاید فقط برای ماندن در ذهنِ من. تا شاید دیرتر. روزی بود و گذشت. امروز این قدر خسته بودم که جز برای نیازهای ضروریِ تن از رخت خواب بیرون نیامدم. هفته ای پر تنش و دیوانگی های دیروز را تن می خواست به در کند. مجالش دادم. همین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر