۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

دویست و شش

آدم تا چند شب می تواند نخوابد؟ باز بیدارم. هنوز کارهام تمام نشده. با این حال یک خوشحالیِ خوبی هست توی دلم. حرف زدیم باز. می دانی. کوفتگی حرف های دیشب به تن هر دو می ماند تا چند وقت. ولی آمد. حرف زدیم. یک حالِ خوشی آمد و درد را کنار زد. حالا فقط باید منتظر شد تا گَردِ زمان بنشیند برش. تبدیلش کند به خاطره ای که برگردیم با لبخند یادش کنیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر