۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۳, شنبه

دویست و دو

خسته ام. اما هر چه و هر طور تا چهار روز دیگر تمام می شود. خاطره می شود. و به طرزِ غریبی این استدلال باز می داردم از نگرانی. یادم می آورد که من که زندگی ام فقط این چند روزه نیست. که گیرم که زمین بخورم. باز بلند می شوم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر