جدایی نادر از سیمین را دیدم. خستگی جسم و ملالِ ذهن بی قرارم کرده بود. جوری که هر آن ممکن بود فریاد بزنم یا ناگهان اشک بر صورتم جاری شود بی دلیل. نشسته بودم در سالن و فکر می کردم که با این حال، دیدنِ فیلمی مثلِ جدایی چه خطرناک می تواند باشد. دیدم. تلخ بود. زیاد. ولی دلنشین.
خسته ام هنوز. و تلخ. ولی بی قراری ام فروکش کرده.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر