۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

هفتاد و پنج

صبح. خواندنِ بخشی از چنین گفت زرتشت و روز را به شادیِ تلخ و شیرینی آغاز کردن. بعد صبحانه ای در آرامش. سرِ فرصت. بعد، سرِ راهِ پارک، کتابخانه رفتن پیِ یک فیلم و به جاش سه تای دیگر امانت گرفتن. بعد پیاده روی و گفت و گو در پارک. بعد ساعتی نشستن به صرفِ نهار و کلام. بعد خریدِ خانه. شام. نشستن و یکی از فیلم ها را دیدن.

خوشحالم بی دلیل و تنم خسته با دلیل.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر